شهادت امام کاظم (ع)
زندان صبر بود و هوای رضای او
شوقش کشیده بود به خلوت سرای او
زندان نبود! چاه پر از کینه بود و بس
زنده به گور کردن آیئنه بود و بس
زندان نبود! یک قفس زیر خاک بود
هر کس نفس نداشت در آنجا هلاک بود
زندان نبود! کرب و بلای دوباره بود
یک قتلگاهِ مخفیِ پر استعاره بود
زندان نبود! یوسف در بین چاه بود
زندان نبود! گودی یک قتلگاه بود
زنجیر بود و آینه بود و نگاه بود
تصویر هر چه بود، کبود و سیاه بود
زنجیر را به گردن آیینه بستهاند
صحن و سرای آینه را هم شکستهاند
دیگر کسی به نور کنایه نمیزند
شلاق روی صورت آیه نمیزند
میخواستند ظلم به آل علی کنند
میخواستند روز و شبش را یکی کنند
هر کس که میرسید در آنجا ادب نداشت
جز ناسزا کلام خوشی روی لب نداشت
زندان نبود! روضهی گودال یار بود
هر شب برای عمهی خود بی قرار بود
حرف از اسارت و غل و زنجیر یار بود
زینب میان جمعیت نیزهدار بود
در شهر شام، غیرت و شرم و حیا نبود
زندان برای دختر زهرا روا نبود