شهادت امام هادی (ع)
آسمان را آهِ جانسوزت ز پا انداخته
مادرت را باز در هول و ولا انداخته
کاری از دستِ طبیبان بَر نمیآید غریب
در کنارِ بستر تو مرگ جا انداخته
پوستی بَر استخوان داری، به زهرا رفتهای
خونِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته
رفته رفته حجرهات گودال سرخی میشود
زهر، لبهایِ تو را از ربنا انداخته
تشنگی بیرحمتر از نیزهی زیرِ گلوست
تارهایِ صوتیات را از صدا انداخته
جامِ مِی شرمندهی اندوهِ چشمانت شده
ماجرا را گردنِ شام بلا انداخته
شام گفتم، خیزران آمد به یادم «وای وای»
گریهها را یادِ طشتی از طلا انداخته