شهادت امام هادی (ع)
مدح و شهادت
بگذار کمی عرض ارادت بنویسم
دور از تو و با نیت غربت بنویسم
سجادهی شب پهن شده، حیّ علی العشق
بگذار برایت دو سه رکعت بنویسم
بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر
یا هادی و یا هادیِ امت بنویسم
شاید که چنان رود سر راه بیایم
بر صفحهی صحرای جنون خط بنویسم
مقصود من از “یا من ارجوهِ” رجبها!
غیر از تو، که را وقت عبادت بنویسم؟
با ذرهای از مهر تو، ای چشمهی خورشید!
از نور تو، تا روز قیامت بنویسم
با این همه آلودگی، ای آیۀ تطهیر!
از سورهی انفاق و کرامت بنویسم
برداشته باد از رخ تو پرده و من نیز
بیپرده برای تو روایت بنویسم
شیر آمده از پرده برون با نَفَس تو
تا من هم از این رتبۀ خلقت بنویسم
تو ضامن شیر و پدرت ضامن آهوست
حقِّ دل من نیست که حسرت بنویسم
من شاعر چشم توأم، المنّةُ لله
پس میشود از روی بصیرت بنویسم
هر لحظه بر افروختم از داغ، چو لاله
هر آینه از درد به حیرت بنویسم
از سنگ زدن بر دل آیینه بگویم
از سوختن پردهی حُرمت بنویسم
دست و قلمم نه، دهنم بشکند امروز
چیزی اگر از حدّ جسارت بنویسم
من آمدهام نقطه سر خط… بنویسم
از جامعه، از شرح زیارت بنویسم
ای مهبط وحی! ای نَفَست معدن رحمت
بگذار که از چشمهی حکمت بنویسم
حالا که تویی راه رسیدن به خداوند
من قافیه را نیز هدایت بنویسم
آه! ای دهمین ذکر مجیبّ الدعواتم
مضطرّم و بگذار که حاجت بنویسم
حالا که نوشتند: “و کُنتم شفعایی”
بگذار از اسباب شفاعت بنویسم
از خون گلویی که به قنداقه نشسته
از دست قلمگشتهی غیرت بنویسم
من آمدهام نقطه سر خط… بنویسم
از مردمِ نامرد، شکایت بنویسم
از زهرِ جگرسوز نوشتم، که بسوزم
از تشنگیات وقت شهادت بنویسم
از رفتن با پای پیاده پی مرکب
از ماندن در هُرم حرارت بنویسم
شب بزم شراب، آیهی تطهیر، تعارف
باید چقدر ذکر مصیبت بنویسم
امشب چقدر سامره نزدیک به شام است
کوتاه شده است فاصله راحت بنویسم
از روی سرِ بر سر نی روضه بخوانم
از خط کبودیِ اسارت بنویسم
هشتاد زن و بچهی در سلسله بسته
هر سلسله را غرق جراحت بنویسم
یک بار دگر نقطه سر خط… بنویسم
بر منتقمش نامۀ دعوت بنویسم