هتک حرمت مقدسات اسلامی
سلام شاعر هیئت! تو و سکوت؟ چرا؟
دلم برای تو و شعرهای تو تنگ است
برای مردم شهر از حماسهها بنویس!
جهان کفر و یهود است و بر سر جنگ است
میان جمعیت بیشمار این هیئت
کجا نشستهای و ساکتی چرا ای دوست
کجاست زمزمههایت که دلنشنین بودند
نه شعر از تو شنیدیم، نه صدا ای دوست!
به جملهی «لعَن اللّه اُمّتاً سمِعَت…»
کمی درنگ کن و بعد قصهی: «رضیَت…»
برای مردم شهرت بیا و شعر بخوان
بگو شکوه جهاد است، شعر هیئتیات
تمام شهر شده موکب حماسه و اشک
بیا به هیئت آمادگاه منتظران
به سوگ دخترکان شهید مینابی
کمی حماسه، سپس روضهی رقیه بخوان
دویست دختر رعنا، پری دریایی
میان مدرسهای بیپناه کشته شدند
بپرس از خودت ای روضهخوان عاشورا
که کودکان به کدامین گناه کشته شدند؟
چقدر زمزمه خواندی به یاد طفل رباب
چقدر ضجه زدی در میان هرولهها
رسیدهایم به طفل سهروزه در این رزم
سهشعبههای مدرن و جنون حرملهها
بپرس از خودت آیا که خوابی یا بیدار
پس از تلاوت آیات سورهی زلزال
ببین که تجربه کردند مردم مظلوم
در این سه چار دهه، چند روضهی گودال؟
به گریههای علی فکر کن دلیلش چیست
شنید خلخال از پای دختری بردند
و گفت: مردم! از این غصه کیست جان بدهد؟
و با سکوت، دلش را چگونه آزردند…
ببین که چله گرفتند مردم این شهر
که هرشب است شب قدر و چشمشان بیدار
تجسم همهی زخمهای تاریخ است
سکوت شاعر و مداح هیئت سکولار
هنوز هم که هنوز است خوب یادم هست
که مهر زد به دهان تو فتنهی دگران
نداشت شعر تو آیات سورهی طوفان
میان موج شعار «نه غزه نه لبنان»
رفیق هیئتی من چقدر دلتنگم
برای شعر تو و آن صدای سرشارت
بخوان که از تو فقط این صداست میماند
که تیغ زندگی و مرگ توست اشعارت
که بود گفت… – اگرچه بنا به توهین نیست-
که گفت: کرب و بلا جای بیهدفها نیست
درست گفت… ادبیات ما مقاومت است
میان هیئتِ ما جای بیطرفها نیست
ببین خیابانها هیئتی بزرگ شده
تمام شهر پر از ذکر «یالثارات» است
اگرچه شمر و شبث تیغ بیعت آوردند
گلوی شهر پر از خون سرخ «هیهات» است…