آغاز ولایت امام زمان (عج)
دنیا بدون عشق تو دنیای بیخود است
بی تو شروع مرگ، شروع تولد است
من هرچه میدوم به صدایت نمیرسم
ذهنم پر از هیاهوی «ای کاش» و «لابد» است
قاف است آرزویم و سیمرغ من کجاست
نام تو چیست؟ نام تو انگار هدهد است…
پرریخت در مسیرت و از خود تهی نشد
طاووس، اسیر وادی رنگ تجرد است
با یک اشاره،«کن فیکون» میشود دلم
آری اگر اراده کنی، هر نشد، «شد» است
گفتی بمیر، زنده بمانی برای من
عاشق همیشه بود و نبودش تعبد است
یوسف برو به زندان، روحت رها شود
راز تو در عزیز شدنها همین کد است
در من هنوز صبح نگاه تو میوزد
با نور ماه کوچهی شب پر تردد است
مثل ستاره در پی خورشید میدوم
صبحی که در من است به شوق تجدد است
پلکی بزن دو چشم مرا غرق شعر کن
آری میان روح من و تو توارد است
«حب الامام اجننی» است و جنون من
با خندهی رضایت تو در تصاعد است
این شعر، رد پای دلم در مسیر توست
لبیک گفتن من و مشق تعهد است
پیراهنی به رنگ شهادت به تن کنم
این آخرین لباس من و آخرین مد است…