شهادت امام کاظم (ع)
مدح و شهادت
مدح و مناجات
خدا در اوج شادی، گاه غم بخشید انسان را
در آغوش بهار انداخت سرمای زمستان را
میان تار و پود پیلهها پروانه خواهد شد
تحمل میکند هرکس مصیبتهای زندان را
تو نور آسمانهایی که “فی قعرِ السُجون” هستی
خدا گاهی به چاهی میسپارد ماهِ تابان را
چه اعجازیست پنهان در نگاه روشنیبخشت؟
که تابانده به قلب “بُشرِ حافی” نور ایمان را
نگاه مهربانت آیهی “والکاظمین الغیظ”
نشان دادی در اعمال خودت تفسیر قرآن را
چه حالی داشت هارون آن زمانی که به چشمش دید
به راه آورده اعجاز کلام تو کنیزان را
پر و بال قنوتت را شکست اما نرنجیدی
نکردی از دعای خویش محروم آن نگهبان را
کرامت را رساندی تا به سر حد خودش آری
نمکگیرِ خودت کردی تمام خاک ایران را
خودم را در حریم تو تصور میکنم هربار
زیارت میکنم شیراز را، قم را، خراسان را
یقین دارم شفاعت میکنی آن را که عمری داشت
به لب “یا حضرت معصومه” و “جانم رضا جان” را