مرجع تخصصی هیات

محبوب ترین مطالب

آخرین مطالب

فائزه امجدیان/اشعار/حجاب و عفاف/به خاک افتاد و پا شد، دست بر دیوار، آهسته

حجاب و عفاف

به خاک افتاد و پا شد، دست بر دیوار، آهسته
امامش را صدا می‌زد، ولی این بار آهسته

نفس‌هایش کم آوردند و خون از غنچه‌ی زخمش
روان شد روی آن پیراهن گلدار، آهسته

زنی با درد پهلو، چادری خاکی، غمی جاری
که می‌شد روضه‌ای در گوش او تکرار، آهسته

قدم برداشت، چون کوهی که راه افتاده در میدان
قدم برداشت بر خاکستر پیکار، آهسته

در آن هنگامه حتی کاشی مسجد اذان می‌گفت
اذان در اوج بود و ناله‌ی رگبار آهسته

یکی می‌گفت یا حیدر یکی می‌گفت یا زهرا
حماسه از نفس‌ها می‌وزید انگار، آهسته

زمان حالا ورق خورده، نشستم شعر می‌خوانم
در این مسجد، برای این در و دیوار، آهسته