شهادت امام محمد باقر (ع)
در حوالیِ بقیعِ تو، دعا میگیرد
بغض میآید و یک مرثیه پا میگیرد
بر مزارِ تو چرا نیست چراغی حتی؟!…
بیحرم بودنِ تو، حال مرا میگیرد
پنجمین نور خدا هستی و داغت سنگین
روضههایت نفسم را به خدا میگیرد
پای درس تو به غیر از همهی عالِمها
هر مریضی که رسیدهست شفا میگیرد
قلمت ارث رسیدهست به این ناقابل
شاعرت کی صلهی کربوبلا میگیرد؟!
دلم امروز برای عرفه از دستت-
إذن پابوسیِ شاهِ شهدا میگیرد
جان عالم به فدای غم ِ آقایی که
گوشهی خیمه برای تو عزا میگیرد
گوشهی صحن طبرسی ز غمت گریهکنان؛
مجلس ِ روضه برای تو رضا میگیرد
داشتی اشک به چشمانِ خود از روزِ دهم
نفَسَت از همهی خاطرهها میگیرد
از مرورِ غضبِ شمر به هم میریزی
دلت از خنجر و از سنگ و عصا میگیرد!