شهدا و دفاع مقدس
همسران شهید
قول دادم كه مردِ خانه شوم
غير مادر، كمی پدر باشم
نگُذارم كسی بفهمد اگر
چند روز از تو بیخبر باشم
******
قول دادم كه در نبودن تو
روی پايم بايستم چون كوه
خم نيفتد به ابرويم از درد
هر قَدَر سخت باشد و انبوه
******
قول دادم كه پيش چشم كسی
ضربهای به غرورمان نخورَد
از من و قولها، خيالت تخت!
آب هم در دلت تكان نخورَد
******
پسرم دائم از تو میپرسید:
” آب، بابا….. کجاست پس بابا؟
نکند دوستم نداشت که رفت
من چه کردم که ماندهام تنها؟”
******
شب به شب در کنار لالایی
از تو و رفتنت -که خاطره شد-
قصههای تو را به او گفتم:
“آن شبی که پدر محاصره شد…”
******
از فداکاریات به او گفتم
غیرتت را به او نشان دادم
تا به معنای عشق پی ببرد
سالها به دلش زمان دادم
******
عاقبت در کشاکش دوران
امنیت را به چشمهایش دید
تازه فهمید قدر کار تو را
جای نامپدر نوشت: شهید
******
روزها یکبهیک گذر کردند
قصهی غیرتت جهانی شد
پیکرت گرچه برنگشت اما
همه گفتند “آسمانی” شد