عید غدیر
جبرئیل از خدا ندا آورد
در زمین و زمان صدا پیچید
مثل بوی بهشت بود، انگار
آن صدا در دل فضا پیچید
نغمهی ایّها الرسول آمد
آیه در آیه نور، نازل شد
نعمتش را تمام کرد، خدا
بعد از آن دین عشق، کامل شد
تیرگی داشت رَخت بر میبست
در دل آفتاب گم میشد
در بیابان ولی دو اقیانوس
میهمان غدیر خم میشد
گفت پیغمبرِ خدا آن روز
تا همه مست و سرفراز آیند
کاروانهای رفته برگردند
کاروانهای مانده باز آیند
روز محشر برای آینهها
عدل و میزان آبروست علی
هر که من مقتدای او بودم
بعد من مقتدای اوست علی
باغ جان، غرق در ولایت شد
بر دل غنچهها قرار آمد
دست گلها همین که بالا رفت
کاروان کاروان بهار آمد
گرچه آنجا نبودهایم ولی
چشم بر ماجرا نمیبندیم
باید امروز مثل اصحابش
به رسول خدا بپیوندیم
سالها رفت و باز هم امروز
عطر نام امیر آمده است
عاشقان، عاشقان به پا خیزید
باز عید غدیر آمده اس